خرید بک لینک
تاراج باد دریغ که شب بی پایان به سپیده نمی انجامد و نفس های فانوس به پت پتی جان فرسا چنگ انداخته است به تنهایی شبح گون سایه ام بر دیوار که خیره می شوم سنگینی غربتی عذاب آلود مرا به کنج تاریک کلبه ام می خواند که خاموشی فانوس مرگ سایه ایست همراز من در این متروکه شهر بی آوار همزاد من دریغ که در این

برچسب: نویسنده: کاوه اسدیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 5:08

فرشته ای می سازم به خود می گویم این روزها می گذرد غم خود حالی ست فواره های آب مرا به یاد چشمانت می اندازد چشمانت زیبا وزلال راننده ی تاکسی می گوید:نارمک؟ سوار می شوم و در ذهنم کوپید های کوچک مجسم می شوند مدونا،فرشته ی مادر غم خود حالیست به خودم می گویم این روزها می گذرد لباسهایم را که در بیاورم ف

برچسب: نویسنده: کاوه اسدیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 5:08

راه خیال

جز چشمان تو

چه کسی خیال مرا می بیند

از کوچه ی پاییزی که می گذرم

باران های مرا جز چشمان تو

چه کسی به نظاره می نشیند

زیبا

راه خیال واقعیت دارد

قرار ما،سر کوچه ی پاییزی...

|+| نوشته شده توسط ایلیا آل خمیس در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: کاوه اسدیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 5:08

نسیمی که می وزد دروغ می گویم هر صبح و پرتوهای نگاهم می لغزند بر نگاه هر عابری هر صبح من و دوستانم و نیمکت های شکسته من و دوستانم و سیگارهای روشن هر صبح من و دوستانم و دختری که می آید من و دوستانم و نگاهی مبهم هر صبح من و چشمانم که می لغزند بر موهای خیسش من و شاعری من و نسیمی که می وزد هر صبح....

برچسب: نویسنده: کاوه اسدیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 5:08

افسوس

..چنگ زدم که نگهت دارم

اما افسوس

که دستانم فرسوده بود و

پیراهنت فرسوده تر

دره دهان باز کرده بود و

من

می دیدم عمق تاریک چشمانش را

از دور

چنگ زدم که نگهت دارم

اما افسوس...

|+| نوشته شده توسط ایلیا آل خمیس در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: کاوه اسدیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 5:08

نقوش پیراهنی آبی برای من همیشه بن بستی ست با دیواره های تا آسمان بلند و دعایی گیر افتاده در ناودان خشک سرشاخه ی چنار پیر و ابر بی سایه ی پف کرده از خواب طولانی نیمروز بی باران و کابوس رویای مژه های بلند سیاهت که بسته می شود برای من همیشه از دیدارها بن بستی ست بی سایه و پاییز زرد مه گرفته ی خاطرات

برچسب: نویسنده: کاوه اسدیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 5:08

خاکستری چشمانت کلمات در ابهام تو گم می شوند و من زنجره ی زنجیر ضجرشان را می شنوم از پس آن همه شبح که از عمق تاریک تاریخ چشمانت هنوز ترند گرگ و میش غروبگاهان نگاهت در سیاهی کلمات جز لکه ای بر جای نگذاشت شرم نگاهم در این دجله ی بی آب شوم و من شبحی از شروع اولین شیپور شامگاهان تاریخ هنوز زلالی کلما

برچسب: نویسنده: کاوه اسدیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 5:08

وقتی گریه میکنی من عاشقت می شوم و چهره ات را وقتی که غمگین است دوست می دارم غم ما را آب می کند شب ما را زنده دار چرا؟ نمی دانم من عاشق آن اشک های حیرانم بین خودمان باشد بعضی زنان وقتی که گریه می کنند زیباترند... |+| نوشته شده توسط ایلیا آل خمیس در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: کاوه اسدیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 5:08

صفحه بندی